X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 @ 15:40

به بهانه یک شعر برای یک دانشجو

به بهانه یک شعر برای یک دانشجو


نه اینکه همه دانشجویان برای من یکسان نیستند که قطعا هستند و باید چنین باشد. اما بهر حال همانطور که انگشتان یک دست مثل هم نیستند دانشجویان هم با همدیگر تفاوت دارند و این تفاوت می تواند بر اطرافیان و از جمله خودم، به عنوان یک معلم، تاثیر بگذارد.

معیارهایی نیز برای این تمایز و تفاوت قائلم که گر چه بر نمره و درس و ارزیابی تا اندازه زیاد تاثیر ندارد و تلاش می شود، در هر شرایط خوب و بد،  هیچگاه تاثیر نگذارد، اما تمایزها و تفاوت ها در این موارد خلاصه نمی شوند. اصلا در این ساحت، نمره و امثالهم را راهی نیست.

یکی از همین تمایزها، کاری است که اخیرا دانشجوی خوب و با استعداد دانشکده، آقای محمدحسین شعاعی، در نگارش پایان نامه خودش نشان داد. برای کار ایشان حتما باید نوعی از تمایز را قائل شد. این تمایز به دلیل اینکه راهنمای ایشان هستم، شاید به اندازه داوری که برای کار ایشان تعیین شود، نباشد، اما بهر حال تمایزی است که باید به آن ارج گذاشت.

بهمین منظور، وقتی روز جمعه گذشته (22/6/92)، در آغاز صبح، کار ایشان را دیدم، قبل از اینکه وارد بحث ایشان شوم برای اعلام وصول ناخود آگاه در جواب ایملیشان نوشتم: «با سلام و احترام ای نازنین» و این خود آغاز یک شعری شد که بیش از آنکه ادعایی برای آن باشد، بنظرم مالامال از صدق و صفا و محبت است. دقایقی برای این کار صرف کردم و آنچه گذشت همین ابیات متواضعانه برای دانشجوی خوبم هست که امیدوارم معنای آن سرلوحه سایر دانشجویان خوب و عزیزم قرار گیرد.

دانشجویان باید بدانند که واقعا آنها را دوست داریم. عین فرزندان خودمان می مانند. بلکه حتی نزدیکتر به دلیل اینکه بیش از آنها با آنان زندگی می کنیم، با آنان حرف می زنیم، در تماس هستیم و وقت آنها را گاهی هم با کارهای رنگارنگ می گیریم که خود باعث ارتباط بیشتر آنان و ما با ایشان می شود.

بهر حال برای «محمدحسین شعاعی» اینگونه نوشتم. امیدوارم که در راهی که دارد موفق باشد و در آینده شاهد موفقیت های بیشتر وی باشیم.

باسمه تعالی


با سلام و احترام ای نازنین

در دل ما جای کردی بعد از این

زحمت علم و تعلّم، لذت است

قدرت حق است و عین رحمت است

در امیدم پای بر مرکب نهی

تا عروج قلة حق، وا نهی

از دل و هوش و حواس خویشتن

هر چه بد باشد برای روح و تن

من دعایت می کنم، در هر نماز

تا گشایی قله های رمز و راز

قله های رمز و راز این بیان

نیست الا درک معبود جهان

درک و فهم و عشق و محو او شدن

همره او گشتن و همسو شدن

لذت طاعت، تواضع در مسیر

هست رمز دانش و علم منیر

علم یعنی درکِ با عمق خدا

نیست هر کس، لحظه ای از او جدا

علم یعنی وصلِ همراه یقین

معرفت را با وجود خود عجین

اول و پایان ما در دست اوست

هر چه ما خود داشتیم از آنِ دوست

حسن بشیر

تهران- صبح جمعه

22/6/1392 

 

 

نظرات (2)
خادمة الزهراء
شنبه 23 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 15:47
با عرض سلام و تهنیت به مناسبت دهه ی کرامت . از شما دعوت میکنم که از وبلاگ بنده هم دیدن بفرمایید . ممنون.

شاید که کمی سوز به آهت بدهند

در دهر کمی حشمت و جاهت بدهند

اما دگر این امر محال است محال

بی حب علی بهشت راهت بدهند
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با سلام و احترام
زیبا بود. انشاء الله با حب علی (ع) زندگی کنیم و با حب او بمیریم.
موفق باشید
بشیر
مجتبی صمدی
دوشنبه 25 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 09:41
با سلام
بسیار جالب بود و این نشان از صفا و صمیمیت شما با دانشجویانتان دارد.
ارادتمند
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد