X
تبلیغات
رایتل
جمعه 29 شهریور‌ماه سال 1392 @ 08:23

برای آن آشنای «آشنا»

 

برای آن آشنای «آشنا»

جمعه گذشته برای دانشجوی خوبم، محمد حسین شعاعی، برای همتی که در ارائه پایان نامه اش در کوتاهترین زمان ممکن، نشان داد ابیاتی بر زبانم آمد که با دانشجویان و خوانندگان عزیز در میان گذاشتم.

این جمعه نیز به یاد روزهای گذشته افتادم که در لندن مقیم بودم و در ملاقاتی با دکتر حسام الدین آشنا، توفیقی برای من رقم خورد که هدیه الهی می دانم.

علیرغم اینکه دوستانی در دانشگاههای دیگر داشتم که مرا ترغیب می کردند که به آنجا بروم و نرفتم، اما صداقت، صمیمیت، قاطعیت و محبت «آشنا» در دعوت کردنم به دانشگاه امام صادق (ع) مرا برای بازگشت به وطن مصمم تر کرد. در مدتی کوتاه، هر چه از راحتی دنیا در غرب بود به آن واگذاشتم و سر بر آستان دوست نهادم و خدمت بنیانگذار این دانشگاه یعنی حضرت آیت ا...مهدوی کنی، معلم بزرگ همه دانشجویان و استادان آن، رسیدم و با ایشان بیعت کردم. هنوز این بیعت همچنان ادامه دارد و خواهد ماند.

اما همه این توفیقات که با حضور در این دانشگاه نصیبم شد، که همیشه هم با خوشی ها مقرون نبوده و نیست، را مدیون همان ملاقات با دکتر آشنا می دانم. نفس گرم و صداقت ایشان بر جانم نشست و هر چه امروز در این دانشگاه دارم، از برکت همان دیدار است. لذا اگر نوشته ام «هر چه من دارم، زنامش آشنا است» در همین راستا است و چیز دیگری نیست.

می گویند «من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق»، یعنی: اگر از مخلوق [برای کار خوبی که انجام داده است] تشکر نکنی، گویی از خالق جهان تشکر نکرده ای. به عبارت دیگر: این خدای جهان است که خوبی را بر زبان و رفتار دیگران جاری می کند و در حقیقت شکرگذاری اصلی متعلق به اوست. اوست که سزاوار شکرگذاری است.

و من با تشکر از «آشنا» در حقیقت از «خدای آشنا» تشکر می کنم و شکرگذار او هستم.

این جمعه نیز جمعه خوبی بود. هیچگاه فکر نمی کردم در این ایام روحم اینچنین مترنم شود و مرا به سرودن وا دارد. سالها بود که شعر را به صاحبان آن سپرده بودم و خود را از آن با هزاران زحمت رها کرده بودم. اما می بینم هنوز اسیر آن هستم. بهر حال هر چه نوشتم، زمزمه ای برای خودم بود که با دیگران در میان می گذارم. خواه با من همراه شوند و خواه آن را رها کنند.

آنچه که در اینجا می آید، تفسیر همان شکر است. تفسیر شکر از مخلوق در راستای شکرگذاری از خالق است.

با همدیگر با این شکرگذاری، «آشنا» شویم.

 

هر چه من دارم، ز نامش «آشنا» است

                                    چون که روحم، با روانش آشنا است

آشنا، با ناکســـــان، نـــا آشـــنا

                                    لیک با خوبـــان، کیانش آشنا است

آشـــناتر می شــود آن «آشــــنا»

                                    با روانـم، چون زبـانـش آشنا است

شـکر مخلوق ار کنم، خالـق پسـند

                                  می شود، چون میزبانش «آشنا» است

ای خــــدا، ای آشنــای آشنـــا

                                 لطف ها کن، ز آنکه جانش آشنا است

هر چه گفتم، باز می گویم، بلنـــد

                               هر چه من دارم، ز نامش «آشنا» است

از «بشیر» این جمله می ماند به دهر

                                  آشنـایم من، ز آنـش «آشنـا» است

 

حسن بشیر

جمعه- تهران

29/6/1392

 

نظرات (2)
محبی
شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 08:42
تو از بیگانگان دیگر چه نالی


که با تو هر چه کرد آن آشنا کرد
امتیاز: 0 0
پاسخ:
با سلام و احترام
اما خدائیش دوستان خوب و فضای خوبی را در اینجا پیدا کردم .مانند خود جنابعالی که کلی باید شکرگذار باشم. بقیه اش که همه جا آسمان خدا یک رنگ است. گفت: عاقل به یک اشاره.
و السلام
نت نامه
شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 11:34
سلام
دعوتید به خبرنامه ارتباطات و رسانه: http://www.net-nameh.com/#communication
اگه مایل باشید و لینک خبرنامه رو تو وبلاگتون درج کنید تا دوستاتون هم بتونن از خبرنامه ارتباطات استفاده کنن خوشحال میشیم.
تشکر
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد