X
تبلیغات
یکشنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1394 @ 16:40

خلاصه کتاب حقوق فناوری اطلاعات

 

 

خلاصه کتاب حقوق فناوری اطلاعات

نوشته: اندرو موری

در لینک ذیل:

http://anthropology.ir/node/15862

 

سه‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1394 @ 12:32

مخاطرات ناسیونالیسم نژادی


مخاطرات ناسیونالیسم نژادی

 دکتر حسن بشیر

استاد ارتباطات بین‌الملل

 

منبع: روزنامه ایران- شماره: 5910- سه شنبه 1 اردیبهشت 1394

 

«ناسیونالیسم» و «نژادگرایی» دو روی یک سکه‌ هستند که اگر یک روی آن در یک جامعه برجسته شود، روی دیگر آن نیز در عمل و رفتار اجتماعی تجلی می‌یابد. اسلام، برای از بین بردن چنین رفتار فردی و اجتماعی و جلوگیری از رشد آن به مثابه یک آنومی، «برابری انسان‌ها» را به عنوان یک اصل مهم اسلامی و «تقوی» را شاخص آن قرار داد.با چنین رویکردی، اسلام، هیچگاه ملت‌ها و یا زبان‌های گوناگون را نفی نکرد، اما ناسیونالیسم افراطی را یک رویکرد ناشایست و نژادگرایی را یک امر ضداسلامی خواند و راه دوری از این بیماری اجتماعی را «برابری انسان‌ها» از هر جنس و رنگ و‌نژاد و احترام به «انسان» در شرایط عام خود دانست. حادثه تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده، بیش از آنکه به مثابه یک اقدام ناشایست و شنیع بین دو فرد تلقی شود، در سطح کلان، مسأله ناسیونالیسم و نژادپرستی را به شکل کور و در برخی موارد با احساسات تند و غیرعقلانی و به‌دور از منطق برجسته نمود. ملت ایران، ملت متمدنی است که با اسلام آوردن، تمدن آن متعالی، هدفمند و الهی شد. مهمترین شاخصه این ملت، فهم بلند و منطق استوار آنها است که توانست ادبیات اسلامی را در حوزه‌های مختلف خود غنی‌تر کند و اتفاقاً بیشتر اندیشمندان بزرگ مسلمان آن، به زبان عربی سخن گفتند و کتاب‌های خود را با این زبان به نگارش در آوردند. در هیچ برهه‌ای از تاریخ اسلامی، علی رغم اینکه برخی از دولت‌های گذشته در جهان اسلام، کشتارها و جنایت‌هایی مرتکب شده‌اند، اما هیچگاه حتی یک اندیشمند ایرانی و یا جامعه اسلامی ایران آن زمان، این رویدادها را به عنوان تقابل عرب و عجم ندانسته و واژه «عرب‌ستیزی» کمترین جایگاهی در میان ادبیات ما داشته‌است. حادثه فرودگاه جده نیز، به دلایل فراوان، نباید به عاملی برای گسترش «نژادپرستی» و «عرب‌ستیزی» در جامعه اسلامی ما که خود در بخش‌هایی از تاریخ قربانی این‌گونه رویکردها بوده است، بدل شود.

 

1‌ -اصولاً نژادپرستی هیچ جایگاهی در اسلام ندارد. قرآن کریم به زبان عربی است. پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) ما همگی در جامعه عربی و در منطقه حجاز که امروز عربستان سعودی بخش مهمی از آن را تشکیل می‌دهد، متولد شده‌اند و به زبان عربی سخن گفته‌اند.

عشق و علاقه ایرانیان به خاندان اهل بیت(ع) تا آنجا پیش رفته‌است که هیچگاه این وابستگی عربی، به مثابه یک امر «جداکننده فرهنگی و اجتماعی و دینی» تلقی نشده‌است، بلکه به عاملی پیوند دهنده و همدل‌کننده فرض شده‌است.

 

2‌ -بیداری اسلامی در جهان اسلام که عمدتاً در جهان عرب است، در عشق و علاقه آنان به حضرت امام خمینی(ره)، انقلاب اسلامی و ملت ایران ریشه دارد.

شکل‌گیری این بیداری خود بزرگترین نشانه طرد تفکر «ایران‌ستیزی» است که استکبار جهانی و ایادی آنها در منطقه، در تلاش است که آن را به یک «ویژگی عمومی جوامع عربی» تبدیل کند.

جنگ صدام علیه ایران، خود بزرگترین توطئه در همین جهت بود که با شکست نهایی روبه‌رو شد.

 

3‌ ‌- ایران ما از اقوام مختلف و از جمله قوم عرب تشکیل شده‌است که تعهد همه آنان به نظام اسلامی، رهبر معظم انقلاب و دولت جمهوری‌اسلامی هیچگاه کمرنگ نشده‌است.

طرح شعارهای «نژادپرستانه مبتنی بر عرب‌ستیزی» وحدت اجتماعی کشور را نشانه می‌رود و جریانی نامقدس برای دورکردن اقوام ایرانی از همدیگر و توطئه‌ای بزرگ برای گسترش کینه و انتقامجویی در میان ایرانیان است که البته مردم هوشمند ما آگاهند به دست‌ها و نیت‌های پنهانی که درصدد آسیب‌رساندن به وجهه دین و اخلاق و وحدت ایرانیان هستند.

 

4‌-جداسازی مسائل اجتماعی از یکدیگر و ارزیابی اقداماتی که توسط افراد، جوامع و دولت‌ها در همه سطوح صورت می‌گیرد، باید به شکل منطقی، به دور از احساسات تند با توجه به مصالح ملی،

آینده‌نگری و مهمتر از آن بر اساس اصول مسلم اسلامیصورت گیرد.

تجربه جامعه ما در بحران‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی همیشه به گونه‌ای بوده‌است که سربلند از همه تجربه‌ها برخاسته و توطئه‌هایی که در تلاش بوده‌اند که بدنه جامعه اسلامی را در دام تفرقه بیندازد، را در نطفه خفه کرده‌است.

5‌-آنچه در فرودگاه جده اتفاق افتاد، حتی اگر به شکل برنامه‌ریزی‌شده انجام گرفته‌باشد، بیش از آنکه بخواهد احساسات ملت ایران را جریحه‌دار کند(که بشدت جریحه‌دار کرده است)، اهداف مهمتری را نشانه رفته‌است که آثار آن در گونه‌های مختلف «عرب‌ستیزی»، «دین‌ستیزی»، «حج‌ستیزی»، «قوم‌ستیزی» و برجسته‌سازی نوعی از «نژادپرستی ایرانی» و «بازگشت به جاهلیت غیراسلامی» تجلی یافته‌است که می‌تواند در سطح کلان خود، نوعی از گسترش درگیری ایران با همسایگان عرب، دورکردن قوم عرب‌زبان ما از انقلاب و جامعه ایران را هدف گرفته‌باشد و بالاخره به شکست کشاندن «دیپلماسی تعامل با جهان» و بویژه کشورها و ملت‌های منطقه را در نظر داشته‌باشند که سیاست مهم دولت تدبیر و امید بوده‌است و آثار موفقیت‌های آن در دوران این دولت تا اندازه زیادی دیده شده‌است.

 

6‌-ایستادگی و استقامت ایران بر اهداف خود در پرونده هسته‌ای، کشتار بیرحمانه ملت مسلمان یمن توسط عربستان، موفقیت‌های به‌دست آمده در همکاری ایران و عراق در شکست‌دادن داعش و راندن آنان از مناطق مختلف و بسیاری از حوادث مهم جهانی و منطقه‌ای، جامعه ایران اسلامی و به‌طور کلی جهان اسلام را با حقانیت انقلاب اسلامی، حمایت جمهوری اسلامی از جوامع اسلامی، ایستادگی نظام اسلامی و رهبری آن در کنار ملت‌های مظلوم و تلاش برای حل مشکلات آنان، آشناتر و آگاه‌تر کرده‌است و در مقابل آن وابستگی برخی از رژیم‌های عربی و منطقه به استکبار جهانی، بیرحمی و استبداد برخی از حکام منطقه و فساد و تباهی آنان را برملا کرده است که خود دستاوردهای مهمی برای جوامع اسلامی منطقه به شمار می‌روند.

حادثه جده، در برابر همه آنچه گفته شد در تلاش بوده‌است که جوامع اسلامی، بویژه جامعه اسلامی ایران را از وضعیت کنونی جهان و منطقه دور کند و آن را درگیر حرکت‌های نژادپرستانه در اشکال عرب‌ستیزی و غیره سازد و به خیال خام خود به وجهه دین، اخلاق و ملیت ایرانیان آسیب رسانند.

7 -قطعاً تجربه عمیق اجتماعی و سیاسی از آنچه در این زمینه در فرودگاه جده اتفاق افتاده‌است، می‌تواند به یک آزمایشی بزرگ برای ملت و فرهنگ ما بدل شود که از سویی می‌تواند جدیت رژیم عربستان را با اقدام فوری در محاکمه عاملان آن حادثه نشان دهد، همچنین ایستادگی دولت در پیگیری این حادثه و دفاع از حقوق ملی را به نمایش درآورد و مهمتر از همه توطئه «عرب‌ستیزی» و گرایش به رویکرد «نژادپرستی» را با اخلاق بلند و فهم عمیق جامعه ایرانی با شکست روبه‌رو سازد.


لینک:

http://iran-newspaper.com/?nid=5910&pid=17&type=0

جمعه 28 فروردین‌ماه سال 1394 @ 17:06

ضرورت سیاست‌های تدبیر محور بر علیه تفرقه در جهان اسلام

ضرورت سیاست‌های تدبیر محور بر علیه تفرقه در جهان اسلام


همشهری آنلاین- دیدگاه > جهان

جمعه 28 فروردین 1394 - 15:20:55 | کد مطلب: 292423  

 

دکتر حسن بشیر*:

در جهان اسلام، جمهوری اسلامی ایران «محور وحدت اسلامی» و رژیم عربستان «محور تفرقه» به شمار می‌آید. این وضعیت تقابلی، سال‌ها است که به مثابه یک سیاست دولتی و یک دیپلماسی عمومی در بدنة جوامع اسلامی جریان دارد.

علیرغم اینکه حرمین الهی و نبوی در سرزمین حجاز قرار دارند و تصور می‌رفت که دولت‌های حاکم بر این سرزمین نه تنها باید حرمت این دو حرم الهی را نگه دارند، بلکه علاوه بر آن خادمان واقعی مسلمانانی باشند که به این دیار رنج سفر را بر خود هموار می‌سازند، باشند و حرمت آنان را نگه دارند، اما متاسفانه در طی سال‌های متوالی در این سرزمین شاهد حرمت شکنی‌ها نسبت به حرمین و عاشقان آن بوده‌ایم و گویا این داستان همچنان ادامه دارد.

با روشن شدن برخی از زوایای موضوع آزار و تعرض جنسی به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده، می‌توان این حرکت ضد اخلاقی و مجرمانه را به مثابه یک «سیاست کثیف برای گسترش تفرقه در جهان اسلام» تلقی کرد، که نه تنها دولت عربستان عامل اصلی آن تلقی می‌شود، بلکه ساختارهای مذهبی که ریشه در وهابیت و سلفی‌گری دارند، عهده‌دار گسترش این سیاست می‌باشند.

تحلیل وضعیت کنونی در منطقه نشان‌دهنده این است که رژیم حاکم بر عربستان سعودی، با تمام توان و بکارگیری ابزارهای سیاسی- نظامی، در کثیف‌ترین و بدترین اشکال آنها در صدد است که با هر حرکت آزادیخواهانه، اسلام‌گرایانه، مردم‌محور و ضد استبدادی به مقابله برخیزد و حربه تیز خود را نه تنها به سوی همه مسلمانان منطقه نشانه رفته، بلکه مهمتر از آن عامل اصلی این تحول و مرکز ثقل جهان اسلام در این بیداری همگانی اسلامی را جمهوری اسلامی ایران دانسته و در صدد است که با همه توان خود با بکارگیری هر نوع ابزاری که می‌تواند در جهت گسترش تقابل و درگیری باشد، در جهت تخریب اسلام، مسلمانان و بخصوص جمهوری اسلامی ایران قدم بردارد.

البته در این زمینه می‌توان با قاطعیت گفت که تاریخ، بزرگترین آزمایشگاه انسان است و این حرکت‌های کثیف، ضد انسانی و بر خلاف آرمان‌های بلند اسلامی هیچ‌گاه به نتیجه نرسیده و نخواهد رسید و سیاهی و بدنامی آن، قطعاً بر روی رژیم‌هایی سایه خواهد افکند که سردمدار این تحرکات می‌باشند.

مساله به وجود آمدة اخیر که به سرعت در حال تبدیل شدن به یک ابزار جدیدی در جهت اعمال فشار بر مسلمانان به مثابه یک سیاست تفرقه‌ای است، نیازمند یک مطالعه جدی است که به برخی  از محورها و پیامدهای مهم آن اشاره می‌شود.

1- تعرض ضداخلاقی انجام شده، با اجازه دو پایگاه مربوط به قدرت سیاسی- دولتی و دینی- وهابی در عربستان انجام گرفته و به هیچ وجه یک حرکت ساده متعلق به افراد معمولی نیست. بنابراین، این حرکت را باید در یک سطح وسیع‌تری مورد تحلیل قرار داد و برای برخورد مناسب و مهار کردن آن، با دوراندیشی و حکمت برنامه‌ریزی کرد.

2- رژیم عربستان در تلاش است که حرکت‌های اسلامی منطقه و به ویژه جمهوری اسلامی ایران را به انفعال واداشته و آنان را به تقابل هر چه بیشتر در هر زمینه‌ای وادارد. اشغال بحرین و تحمیل جنگ بر ملت مسلمان یمن، تلاش برای تخریب در موفیقت‌های احتمالی پرونده هسته‌ای با هر قیمت و بسیاری از تحرکات دیگر و از جمله تعرض به دو نوجوان ایرانی همگی در مسیر «تلاش برای گسترش تفرقه در جهان اسلام» می‌باشد. بنابراین، در چنین شرایطی آنچه که اهمیت دارد، برنامه‌ریزی دقیق همراه با تدبیر و حکمت و بر پایه مصلحت و عزت برای برخورد مناسب با چنین توطئه‌هایی است.

3- دولت و ملت در سال «همدلی و همزبانی» باید همگام و همراه یکدیگر در جهت عزت، مصلحت، تدبیر و بالاخره تصحیح و تعدیل جریان‌های انحرافی در جهان اسلام گام برداشته و احقاق حقوق ملی را در سایه احقاق حقوق اسلامی دانسته و حقوق جوامع اسلامی را به مثابه یک حق مسلم هر مسلمان تلقی نمایند. با چنین دیدگاهی است که می‌توان همدلی و همزبانی را نه تنها میان دولت و ملت در جامعه اسلامی ایران گسترش داد، بلکه «همدلی اسلامی» در جوامع دیگر جهان اسلام در مقابله با توطئه‌های تفرقه‌آمیز را نیز توسعه داد.

4- جلوگیری از سفر حج عمره را نباید به عنوان یک اقدام پایان‌یافته برای محکوم‌سازی اقدام ضد اخلاقی مزبور تلقی نمود، بلکه محاکمه افراد خاطی و عذرخواهی رسمی دولت سعودی، کمترین اقدامی است که در این زمینه به عنوان مطالبه حقیقی مورد تاکید قرار گیرد و دولت و ملت در این زمینه هیچ‌گاه آن را به فراموشی نسپرند. در یک تحلیل فراتر می‌توان گفت که رژیم عربستان مدت‌ها است که در صدد جلوگیری از هر گونه ارتباطات میان فرهنگی میان مردم ایران و سایر مسلمانان، تقویت دینی جامعه اسلامی با تجدید عهد با حرمین الهی، و بالاخره مجبور ساختن نظام اسلامی برای ورود به صحنه تقابل و درگیری بوده و هم اکنون در شرایط کنونی حساس منطقه و جهان، از کثیف‌ترین شیوه‌های ضد اخلاقی استفاده نموده تا نه تنها دولتمردان ایران را به مقابله وادارد، بلکه احساسات عمومی مردمی را جریحه‌دار نموده تا برنامه‌های تفرقه‌ای خود را در این زمینه به یک جریان تقابلی گسترده در جهان اسلام تبدیل نماید.

5- رژیم عربستان به عنوان «محور تفرقه در جهان اسلام»، از آغاز تا کنون در تلاش بوده است که با استفاده از همه ابزارهای، مذهبی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جنگ فرقه‌ای مذهبی، تقابل سنی- شیعی، درگیری عرب و عجم را به مثابة «دیپلماسی تفرقه‌ای» در جهان اسلام نهادینه سازد. بنابراین، حرکت اخیر را می‌توان در همین راستا تحلیل و از افتادن در دام درگیری‌های غیر اختیاری با آگاهی و تدبیر به شدت جلوگیری نمود. در این زمینه باید همدلی و همراهی جهان اسلام و از جمله جهان مسلمان عربی را با مردم ایران و بر علیه آنچه که توسط دو عرب وابسته به رژیم عربستان، و نه عرب‌ها بطور کلی، مورد توجه قرار داد و از هر گونه تخاصم و تبدیل این حرکت به حرکت تفرقه‌انگیز عرب- عجم و یا سنی- شیعی به شدت جلوگیری نمود.

* استاد ارتباطات بین‌الملل

لینک:

http://hamshahrionline.ir/details/292423/Opinions/internationalviewpionts

شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1394 @ 21:41

تفکر انقلاب اسلامی با امام خمینی تحقق عملی یافت

تفکر انقلاب اسلامی با امام خمینی تحقق عملی یافت


دانشیار دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع):

تفکر انقلاب اسلامی با امام خمینی تحقق عملی یافت


امام خمینی(س) در حقیقت «بیدارسازی امت اسلامی» را نه تنها در حوزه فکری و اندیشه ای به وجود آورد، بلکه توانست در حوزه عمل و اقدام نیز مهمترین گام را برای تحقق عملی حاکمیت اسلامی در جهان معاصر بر دارد.

پرتال پژوهشی و اطلاع رسانی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)- کد مطلب: 43328 | تاریخ مطلب: 15/02/1392


به گزارش پرتال امام خمینی(س) به نقل از فارس، حسن بشیر دانشیار دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق(ع) در کنفرانس علما و بیداری اسلامی، با ارائه مقاله‌ای به طرح نظریه‌ای جدید در مورد فرایند «اسلام گرایی» در دوران معاصر پرداخت که از نظر خوانندگان می‌گذرد.

سه مرحله مهم در فرایند اسلام گرایی مطرح است که هر کدام به یکی از اندیشمندان و در حقیقت رهبران و علمای اسلامی وابسته می‌باشد.

مرحله اول، مرحله «بیدارگری اسلامی» است؛ دوره‌ای که سید جمال الدین اسد آبادی به عنوان بزرگترین شخصیت اسلامی در ایجاد آن نقش اساسی داشته است. در حقیقت، سید جمال الدین، بنیان گذار مرحله «بیدارگری اسلامی» است.

در این مرحله آغازین، شوک اصلی در جوامع اسلامی برای ایجاد خیزش به سمت اسلام گرایی واقعی، وارد شد. حرکت سید جمال الدین، یک حرکت تک بعدی نبود که فقط به دنبال نفی استعمارگرایی و سلطه غرب بر جهان اسلام باشد.

این حرکت به دنبال «بیدار کردن جوامع اسلامی» برای بازنگری مجدد در هویت اسلامی و باز تولید این هویت بر اساس اصول و مبانی اسلامی بود که می‌بایست در همه زمینه‌های زندگی شکل گیرد.

مرحله دوم، مرحله «بیدارسازی اسلامی» است. این دوره با ظهور امام خمینی(س) به عنوان رهبر و شخصیت کاریزماتیک اسلامی که تاکنون جهان اسلام شاهد آن نبوده است، آغاز می گردد. امام خمینی(س)، در حقیقت «بیدارسازی امت اسلامی» را نه تنها در حوزه فکری و اندیشه‌ای به وجود آورد، بلکه توانست، در حوزه عمل و اقدام نیز مهمترین گام را برای تحقق عملی حاکمیت اسلامی در جهان معاصر بر دارد.

امام(س)، در حقیقت، بیدارسازی اسلامی را در دو حوزه «فکر» و «عمل» به عینیت واقعی تبدیل کرد و نمونه‌ای از اسلام واقعی را به جهانیان نشان داد. تحقق مرحله «بیدارسازی اسلامی» با بنیانگذاری «جمهوری اسلامی ایران» به اوج خود رسید. در حقیقت، تاسیس «جمهوری اسلامی ایران»، تجلی حرکت «بیدارسازی اسلامی در جهان معاصر» است.

این بیداری، نه تنها به دنبال ایجاد هوشیاری در جهان اسلام است، بلکه فراتر از آن، به دنبال ایجاد بیداری در همه جوامع انسانی است. لذا، پیام امام (س)، یک پیام جهانی است که برای همه مسلمانان و مستضعفان جهان می‌باشد.

مرحله سوم، مرحله «بیداری اسلامی» است. این مرحله، با هدایت و رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای، مطرح و در صدد ساختارسازی جدید جهان اسلام بر مبنای اصول و مفاهیم ناب اسلامی است. این بازسازی ساختار جهان اسلام، یک بازسازی صوری و ظاهری نیست، بلکه در تلاش است که ساختارهای زیربنایی و روبنایی این جهان را بر اساس مبانی اسلامی تغییر داده و تثبیت کند.

رهبری معظم انقلاب، بیداری اسلامی را در همه حوزه‌های فکری و عملی مورد توجه قرار داده و اصول و مبانی و در حقیقت «نقشه راه» این پدیده اسلامی را ترسیم کرده‌اند.

مرحله «بیدارسازی اسلامی» که با نام امام خمینی(س) پیوند خورده است، در حقیقت ظهور فکری و عملیاتی نظریه «جهان بینی فرانظری بیدارسازی اسلامی» را مطرح می‌کند که دارای ویژگی‌ها و عناصر گفتمانی ذیل است:

1- جهان بینی اعتقادی (هویت سازی امت اسلامی)

2- جهان بینی اجتماعی (ساخت امت اسلامی)

3- جهان بینی سیاسی (نظام سازی سیاسی اسلامی)

4- جهان بینی جهادی (مقاومت سازی امت اسلامی)

5- جهان بینی تربیتی (قدرتمندسازی فردی و اجتماعی جامعه اسلامی)

6- جهان بینی جهانی (بیداری جهانی در راستای اصول اسلامی)

این جهان بینی، زیربنا و اصول فکری- عملی مرحله «بیدارسازی اسلامی» است که بنیانگذار آن امام خمینی(س) می‌باشد.

مرحله «بیداری اسلامی» مرحله‌ای است که در حقیقت، با هدایت فکری و عملی مقام معظم رهبری در جهان اسلام به وجود آمده است که این مرحله با چهار رویکرد اساسی شناخته می‌شود.

1- طرح نظریه گفتمان «بیداری اسلامی»

2- ایجاد منظومه معنایی «بیداری اسلامی»

3- تبیین و تفسیر بیدارسازی امام خمینی(س)

4- طراحی تفصیلی نقشه راه «بیداری اسلامی»

این چهار رویکرد اساسی توسط رهبری انقلاب به شکل مبسوطی که می‌توان آن را در پنج گفتمان مهم ذیل مشاهده کرد، مطرح شده است:

اول: گفتمان ساخت نظریه بیداری اسلامی بر مبنای هدایت محوری و هویت سازی اسلامی

دوم: گفتمان الگوسازی فکری و عملیاتی بیداری اسلامی

سوم: گفتمان توانمند سازی سیاسی و بین‌المللی بیداری اسلامی

چهارم: گفتمان جهانی سازی بیداری اسلامی با رویکرد تمدن اسلامی

پنجم: گفتمان آینده نگری بیداری اسلامی با تاکید بر فراگیری حاکمیت اسلامی

عوامل اساسی موثر در ایجاد حرکت و پدیده «بیداری اسلامی» عبارتند از:

1- پیروزی انقلاب اسلامی

2- استمرار نظام جمهوری اسلامی ایران

3- بیانات و رهنمودهای امام(س)

4- مدیریت معنایی و هدایت فکری و عملی مقام معظم رهبری

اسلام گرایی در جهان معاصر در حقیقت، شکل گیری تفکر اسلام انقلابی در جهان اسلامی است که با سید جمال الدین آغاز، با امام خمینی(س) تحقق عملی یافت و با مقام معظم رهبری مدیریت و هدایت و در حقیقت غنی سازی شد.

لینک:

http://www.imam-khomeini.ir/fa/NewsPrint.aspx?ID=15414

سه‌شنبه 18 فروردین‌ماه سال 1394 @ 15:34

تأملی بر نامگذاری سال جدید از سوی رهبر معظم انقلاب: تأملی بر نامگذاری سال جدید از سوی رهبر معظم انقلاب

تأملی بر نامگذاری سال جدید از سوی رهبر معظم انقلاب

وحدت در سایه بسیج اجتماعی

دکترحسن بشیر

استاد جامعه‌شناسی ارتباطات بین‌الملل


منبع: روزنامه ایران، شماره: 5898، شنبه 18/1/1394


سال 1394 با «همدلی و همزبانی دولت و ملت» آغاز شده‌ که این خود منظومه جدیدی به ارمغان آورده ‌است و چون سال‌های گذشته می‌تواند در جهت تعالی ملت و دولت نظام اسلامی تأثیرگذار باشد.

در علوم‌ارتباطات، بویژه در مباحث مربوط به ارتباطات کلامی و غیرکلامی، «زبان» نقش اساسی در هرگونه تبادل معنا، اشتراک فهم و یکسان‌سازی برداشت‌ها از نشانه‌های مختلف دارد. بر همین اساس، «زبان» دریچه اصلی ارتباطات به‌شمار می‌آید که اگر بسته شود، راه ارتباطی با اختلال جدی روبه‌رو می‌شود.

در این راستا همزبانی، نه تنها به معنای به‌کارگیری یک زبان واحد که داشتن فهم و درک یکسان از زبان توسط انسان‌ها است. از همین منظر است که همزبانی، «ارتباط‌ساز» و «ارتباط‌محور» است و می‌توان آن را اساس فهم و تفاهم دانست.

همدلی (Empathy) فراتر از همزبانی، یکسان‌سازی دل‌ها و همسان‌سازی معناها است و فراتر از آن، همدلی نوعی از جایگزینی دو سویه میان افراد مختلف است. آن‌کس که با دیگری همدل شود، در حقیقت جایگزین وی می‌شود. این جایگزینی و جانشینی، «وحدت‌ساز» است و افراد همدل را در حالتی مداوم از تبادل جایگاه‌های مشترک قرار می‌دهد که در آن وضعیت، استقرار و ثبات موقعیت برای همه از اهمیت خاصی برخوردار خواهد بود.

در مطالعات مربوط به توسعه نیز همدلی جایگاه ویژه‌ای دارد. اتفاقاً بدون همدلی، فهم یکسان و متعادل از توسعه، اساساً پیشرفتی به وجود نمی‌آید. بسیاری از اندیشمندان غربی و همچنین شرقی، «همدلی» را مهمترین عامل مؤثر در «بسیج اجتماعی» دانسته و آن را بزرگترین سرمایه ‌اجتماعی یک جامعه می‌دانند. در اینجا نیازی به نام‌بردن از این اندیشمندان نیست؛ هر نوشته‌ای که در این زمینه دیده شود، بر این مفهوم تأکید دارد.

سخنان رهبر معظم انقلاب در آغاز سال 1394 و نامگذاری سال جاری به نام «دولت و ملت؛ همدلی و همزبانی»، خود منظومه‌ای از همدلی و همزبانی را منعکس می‌کند.

با توجه به آنچه در آغاز این نوشته آمد زبان، مهمترین عامل ارتباطات است، بنابراین، زندگی را می‌توان «متنی برخاسته از زبان اجتماعی» دانست که همیشه در میان مردم جاری است و معناها را در میان آنان تولید و بازتولید می‌کند.

رهبران فکری، سیاسی و دینی جامعه نیز نقش اساسی در ترسیم مفاهیم و تفسیر معانی و هژمونیک‌سازی آنها در میان مردم دارند. آنان فراتر از هر عامل دیگر، نقش کلیدی در طراحی نقشه معنایی جامعه برای تحقق اهداف اساسی آن دارند و به‌همین دلیل «دروازه‌سازان تمدن» و «پیشگامان تحول و پیشرفت» به شمار می‌آیند.

نگاهی به منظومه همدلی و همزبانی رهبری در این زمینه، جایگاه رفیع آن را در شرایط حساس کنونی کشور روشن می‌کند. در اینجا نگاهی به بخشی از معناهای گفتمانی برخاسته از این «منظومه معنایی» می‌اندازیم.

1- رهبری خود بزرگترین عامل مؤثر در ایجاد همدلی و همزبانی میان امت اسلامی و از جمله ملت بزرگ ایران است. این همدلی و همزبانی ریشه در فهم عمیق، ادراک مشترک، احساس یکسان و اعتقادات ناب دارد که انقلاب اسلامی، دال اساسی و محوری آن به شمار می‌آید.

2- نظام جمهوری اسلامی با قرار گرفتن در قلب نقشه جهان اسلام، روح همدلی را در تمام عناصر اجتماعی و سیاسی آن دمیده است که بزرگترین نمود آن همزبانی مسلمانان و همدلی و همراهی آنان با انقلاب اسلامی است که می‌رود تا همه تار و پود جوامع آنان را متحول سازد.

3- دولت در نظام اسلامی بخشی از امت ولی بخشی مهم، اساسی و کلیدی آن به حساب می‌آید. آنچه برای دولت در این نظام مهم است قرارگرفتن در مرکزیت همدلی و داشتن همزبانی با امت است. از سوی دیگر امت که محور همدلی خود را در راستای ولایت و رهبری قرار داده‌است، خود اصل و پایگاه همدلی به شمار می‌آید و  دل دولت با همزبانی با ملت است که تپشی متوازن و متعادل خواهد یافت.

4- در منظومه معنایی رهبری، همزبانی ملت و دولت، تنها به‌کارگیری زبان کلامی مشترک یا الفاظ مشترک نیست، اگرچه بدون آنها نیز فهم مشترک ایجاد نمی‌شود؛ آنچه در این منظومه مورد تأکید است، همزبانی برای ارتباطات‌سازی پایدار، معناسازی یکسان، هدف‌سازی واحد و تمدن‌سازی آینده‌نگر است. این مفاهیم بدون تعامل مداوم، ارتباط مؤثر، ایمان متقابل، اعتماد متبادل و ارزش‌گذاری متعادل میان ملت و دولت در نظام اسلامی، هیچ‌گاه همزبانی واقعی و در نتیجه، همدلی حقیقی را منعکس نخواهند کرد.

5- هندسه قدرت واقعی در منظومه معنایی رهبری، بدون درنظرگرفتن دو عنصر اساسی «همزبانی» و «همدلی» میان دولت و ملت، نه تنها از توانایی کافی برخوردار نخواهدبود، بلکه بدون آنها اساساً هندسه نظام اسلامی شکل نخواهد گرفت. معنایی اینچنینی،  ترسیم‌کننده نقشه کامل ثبات نظام اسلامی و استمرار آن در سال‌های آینده است. ملتی که فهمی مشترک با حاکمان آن دارد، خود حکومت را بحق در اختیار دارد و حاکمانی که در راستای ملت حرکت می‌کنند، خود ملتی متراکم‌اند که آیینه تمام نمای امت‌اند.

6- کشور در سال جاری در مهمترین پیچ تاریخی خود قرار گرفته‌است که عبور از این پیچ حساس با آرامش و تدبیر، قطعاً نظام اسلامی را در مرکزیت جهان، بویژه جهان اسلام، بیش از گذشته قرارخواهدداد. حمایت ملت از دولت و همکاری با دولتمردان، از یک سو و فهم عمیق دولت از مردم و قدرشناسی مداوم آن از همدلی‌ها، کمک‌ها و حمایت‌های مردمی از سوی دیگر، مهمترین عامل مؤثر و اساسی در گذشتن با اطمینان و استوار از این پیچ تاریخی است.

7- همزبانی و همدلی، اساس انسجام و هم‌افزایی میان ملت و دولت است. انسجام نظام، مرهون همزبانی و همدلی این دو، در تمام امور و مسائل درونی و بیرونی کشور و فراتر از آن در همه زمینه‌های جهان است؛ اگرچه مستقیماً با مسائل داخلی نیز در کوتاه‌مدت مرتبط نباشد. این مسأله خود «اخلاق اجتماعی- سیاسی» خاصی را به‌وجود می‌آورد که اساس و بن‌مایه آن همفکری، همیاری، هم‌افزایی و هم‌نگری میان دولت و ملت است. این نگاه واحد و دیدگاه یکسان، نه تنها دولت را در حل مشکلات مردم قدرتمندتر می‌کند، بلکه مردم را نیز در جهت مشارکت در حل مشکلات جامعه استوارتر می‌سازد.

8- حرکت بر مبنای قانون‌اساسی کشور، تأمین‌کننده همزبانی و همدلی میان اقشار مردم با دولت و دولتمردان است. در این راستا، اگر چه محبوبیت دولت توسط ملت می‌تواند در نوسان باشد، اما مشروعیت آن را هرگز مخدوش نمی‌کند. دولتی که بر پایه قانون‌اساسی بر سر کار آید، همراه، همگام و در راستای مردم است و بر ملت، همه آحاد ملت لازم است که آن را بپذیرد، از آن دولت حمایت کند و آن را از آن خود بداند. جامعیت این نگاه در منظومه معنایی رهبری، خود تثبیت‌دهنده نظام و تأمین‌کننده استمرار آن است.

9- ملت برای تقویت همزبانی و همدلی خود با دولت، نه تنها باید حمایت همه‌جانبه از دولت داشته‌باشد، بلکه فراتر از آن باید همچون همکاری‌مهربان، ناظری‌مطمئن بر عملکرد دولت‌ها و ناقد وفادار و منطقی از کارکردهای آنها باشد. در حقیقت نظارت و نقد مردم است که نه تنها همزبانی میان آنان و دولت را بیشتر خواهد کرد بلکه در این جریان، با ایجاد فهم و احساس مشترک، همدلی میان آنان را نیز افزایش خواهد داد. نقد صادقانه همیشه دارای خصلتی همدلانه است که در نظام‌اسلامی، همه نقدها باید از صداقت کافی، شفافیت لازم و همدلی کامل برخوردار باشند.

10- دولت نیز برای ایجاد و تقویت هرچه بیشتر همزبانی و همدلی میان خود و ملت باید در راستای اعتمادسازی واقعی گام بردارد. اعتمادسازی میان دولت و ملت بدون گفتمان‌سازی، احترام به حقوق دو جانبه، فهم واقعی از خواسته‌های مردم، هماهنگ‌سازی برنامه‌ها با نیازهای جامعه و بالاخره گسترش اخلاق تعامل بر پایه اعتدال و تدبیر و افزایش امید در میان اقشار مردم به وجود نمی‌آید که خود پایه‌ای اساسی در تحقق همزبانی و همدلی خواهد بود.

بالاخره سال 1394 سالی است که در منظومه معنایی رهبری، زمانی برای بازنگری و تجدید نظر در رابطه دولت و ملت بر پایه دو عنصر اساسی «همزبانی و همدلی» است. تأکید بر این واقعیت و برجسته‌سازی این دو عنصر، نشان‌دهنده آینده‌ای روشن در سایه تحولات بزرگ و امیدبخشی است که می‌تواند انسجام و استحکام رابطه ملت و دولت را بیش از گذشته افزایش داده و ایران را که پرچمدار اسلام در منطقه است در جایگاه رفیع سردمداری آزادی و رهایی از سقوط و تباهی جامعه انسانی قرار دهد.

سه‌شنبه 4 فروردین‌ماه سال 1394 @ 20:16

پایان خواب

«پایان خواب»

صبح را من باز کردم چون کتاب

خواندم اندر متن آن پایان خواب

باغ پُر گل بود و عطر آسمان

عاشقی می کرد با پیر و جوان

کم کمک در کوچه افتادم به راه

تشنه بودم بهر او با هر نگاه

او یکی بود و همه او می شدند

هر کجا، با چشم، همسو می شدند

در دلم نقش و نگارش کم نبود

چشم من، جز در کنارش، هم نبود

راه را می جُستم اندر چشم او

چشم او همراه بودی کو به کو

در شراب چشم او مستی نبود

هر چه را دیدم بجز هستی نبود

هستی ما هر دو یکسان می شدی

در درونش عشق پنهان می شدی

هستی و عشق و من و او در جهان

چون یکی گشتیم، غمها شد نهان

عالمی پُر نور شد از نور ما

هر چه ظلمت بود شد اندر خفا

نور بود و نور بود و نور بود

هر چه می دیدیم با ما جور بود

عالمی در ما دمیدن می گرفت

روح او در ما خزیدن می گرفت

با خدا بودیم و او در ما نبود

لیک جز او، هر کجا، امّا نبود

*****

حسن بشیر

سه شنبه، 4/1/1394


 

شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1393 @ 20:42

افول حکمت عملی و دیالکتیک ویرانگر‎‎

افول حکمت عملی و دیالکتیک ویرانگر‎‎

یادداشتی از حسین همازاده


1. «امبراطوریة ایران»، «الامبراطوریة الفارسیة»، «مشروع تشییع الخلیج» (پروژه شیعه سازی خلیج [فارس])، «مشروع تشییع بغداد»، «مشروع تشییع الصفوی»، « المشروع العقائدی الإیرانی فی المنطقة»، «الاحتلال الفارسی»، (اشغالگری فارس ها)، «مشروع إیران بالمنطقه»، «هلال ایران الطائفی»، «الهلال الشیعی و الفارسی فی المنطقه»، « طائفیة إیران» (طائفی گری ایران)، « التسلیح الطائفی»، (مسلح کردن طائفی ناظر به حشد الشعبی عراق)، «دولة طائفیه تحمل مشروعا استعماریا»، « الاستعماریة الفارسیة»، « استغلال إیران من الربیع العربی»، (سوء استفاده ایران از بهار عربی)، «التدخل الایرانی فی بلاد عربیة» و...


اگر خواننده سایت ها و خبرگزاری های عربی باشید اینها برخی از کلیدواژه هایی است که هر روز در خلال اخبار و تحلیل ها به مخاطبان عرضه می شود. در عین حال اینکه رسانه های جریان اصلی (main stream)که تاثیر عمده ای بر شکل گیری افکار عمومی دارند اخبار ضد ایرانی و ضد شیعی منتشر کنند چیز عجیبی نیست. اما اینکه در خلال جنگ های نیابتی جاری در سوریه و عراق - که توسط همین رسانه های جریان اصلی، قرائت و خوانش طائفی از آنها صورت گرفته است - و کشته شدن صدها هزار و آوارگی ملیون ها نفر، مسئولین کشور بدون توجه به ابعاد بین المللی اظهاراتشان دائما مشغول دادن گاف رسانه ای باشند واقعا قابل پذیرش نیست.


2. سخنان اخیر شیخ علی یونسی در محافل خبری عربی بازتاب گسترده ای یافته. از سی ان ان عربی گرفته تا روسیا الیوم و العربیه و الشرق الاوسط و ده ها سایت خبری دیگر به انتشار سخنان دستیار ویژه رئیس جمهور پرداخته اند.


اما مگر این بار اولی است که مسئولین کشور، پازل دیگران را تکمیل می کنند؟ شخصا وقتی سخنان یونسی را خواندم بی درنگ به یاد سخنرانی ناطق نوری در مشهد افتادم که بحرین را استان چهاردهم ایران دانسته بود. این سخنان که شاید در نگاه اول صرفا یک یادآوری تاریخی دانسته شود باعث شد جنجالی بزرگ به راه بیفتد؛ تمام اعضای 40 نفره پارلمان بحرین با صدور بیانیه ای «نقض وقیحانه» منشور سازمان ملل و حاکمیت کشورشان را محکوم کردند؛ مذاکرات صدور گاز ایران به بحرین متوقف شد؛ سفیر ایران در منامه احضار شد؛ حسنی مبارک و ملک عبدالله (پادشاه اردن) به منامه رفتند تا همبستگی شان با بحرین را در حداکثر شدت ممکن نشان بدهند. حتی بشار اسد و سرگی لاوروف هم در گفت و گوی تلفنی با پادشاه بحرین پشتیبانی خودش را از این کشور اعلام کردند! و کار به جایی رسید که مأموران فرودگاه دوبی روز دوشنبه ۲۸ بهمن 1387 به خواست مسئولان بحرینی، از پرواز مسافران ایرانی به منامه جلوگیری کردند.


این سخنان البته مسبوق به اظهارات به حسین شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان بود. زمانی که در سال 2007 در سرمقاله ای با عنوان "آواز کوچه باغی" نوشته بود: "بحرین بخشی از خاک ایران بوده است که در جریان زدوبند غیرقانونی میان شاه معدوم و دولتهای آمریکا و انگلیس از ایران جدا شده است و امروزه اصلی ترین خواسته مردم بحرین بازگشت این استان جدا شده از ایران به سرزمین اصلی و مادری آن، یعنی ایران اسلامی است و بدیهی است که این حق مسلم ایران و مردم استان جدا شده آن نباید و نمی تواند نادیده گرفته شود." این سخنان در رسانه های عربی به نام «ممثل مرشد الثورة الإیرانیة فی مؤسسة کیهان ورئیس تحریر صحیفتها» (نماینده رهبر انقلاب ایران در موسسه کیهان و سردبیر آن) منتشر شده بود.


این اواخر اما به خاطر تحولات سریع و اخبار داغ منطقه ای و البته جذابیت هایی منحصر به فرد این حوزه میزان اظهار نظرهای اینگونه در عرصه بین الملل افزایش چشم گیری داشته و فقط در مورد یمن چندین موضع جنجال برانگیز منتشر شده است. چندی پیش علیرضا زاکانی از تسلط ایران بر 3 پایتخت عربی سخن گفته بود و اینکه صنعا چهارمین پایتختی است که به ایران ملحق می شود و بلافاصله پس از آن نیز با طرح موضوع مرز مشترک دو هزار کیلومتری یمن و عربستان و مسلحین فراوان ِ سازماندهی شده در یمن تلویحا سعودی ها را تهدید هم کرده بود. این سخنان به نقل از زاکانی بازتاب گسترده ای در محافل برون مرزی داشت.


کمی بعدتر حجت الاسلام شیرازی، نماینده ولی فقیه در نیروی قدس در مصاحبه ای جماعت انصار الله را «نسخه مشابه حزب الله» خواند. سردار سلامی جانشین فرمانده کل سپاه نیز انصار الله را نسخه مشابه حزب الله دانست که در منطقه ای سوق الجیشی موازنه قدرت بین عربستان و آمریکا را جابجا می کند و علی اکبر ولایتی نیز ضمن تاکید بر نفوذ اساسی ایران از لبنان تا یمن به نقل از حسنین هیکل گفت:  اکنون ایران به آرزویی که از زمان هخامنشیان داشت رسیده: این آرزو دسترسی و نفوذ این کشور در دریای مدیترانه است.


اما از همه صریح تر حجت الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که از گسترش مرزهای جمهوری اسلامی ایران به دورترین نقاط خاورمیانه و سواحل مدیترانه، تنگه باب المندب و غرب آسیا سخن گفته بود.


اینها فقط مشتی نمونه خروار بوده و ده ها نمونه دیگر از این دست اظهارات از مقامات ارشد کشور با جستجویی کوتاه قابل دسترسی است.


3. مصونیت های تباری و ملوک الطوایفی و یا مادام المنصب باعث آن شده تا هر کسی در هر سمتی بدون خوف از پیگیری و نظارت به خودش اجازه بدهد به بهانه ارائه خبر و تحلیل، هزینه های سنگین و گزاف به نظام تحمیل کند. عجیب تر اینجاست که سخنرانان محترم بعضا در همان حال که مشغول دادن گاف رسانه ای هستند بر راهبردهای «ایران هراسی» و «شیعه هراسی» دشمن هم تاکید می کنند. مع الاسف اصرار بر این دست اظهارات در کنار برخی تحولات جاری و البته بهره برداری دشمنان باعث شده محورهای خبری که روزگاری فقط در حد شبهات عجیب و دور از باور جلوه می نمود امروز در افکار عمومی عربی و جامعه سنی مذهب تا حد زیادی تثبیت شود و تحولات جاری منطقه هم چشم انداز روشنی در این زمینه ترسیم نکند.


4. مع الاسف ضعف فرهنگ سیاسی در ایران و برخوردهای جناحی و باندی رسانه های داخلی نیز باعث شده هر جناح به قصد تسویه حساب داخلی اشتباهات باند مقابل را برجسته و از گاف های خودی ها صرف نظر کند. صدالبته نباید از خوانش های سوپر ایدئولوژیک و غیرواقعی از تحولات منطقه نیز غفلت ورزید که باعث شده عطش مضاعفی برای بازتولید برخی توهمات در رسانه ها شکل بگیرد.


5. به نظر می رسد دیالکتیکی شکل گرفته که به موازات افزایش قدرت سخت نظام در عرصه بین الملل، قدرت نرم جمهوری اسلامی در میان عامه اهل سنت در حال فروکاستن است و هر چه این قدرت سخت که عمدتا در اتحاد با شیعیان تقویت شده- بیشتر اوج بگیرد، تصویر نظام در میان اهل سنت بیشتر تخریب شده و تصویر صرفا شیعی و البته متجاوز از انقلاب اسلامی به وسیله رسانه های جریان اصلی در افکار عمومی اهل سنت بیشتر تثبیت می شود.


فاعتبروا یا اولی الابصار

شنبه 23 اسفند‌ماه سال 1393 @ 18:21

دل نوشته های تشنه (2)- حوانی جوانه ها

دل نوشته های تشنه (2)

(جوانی جوانه ها)

جوانی در قالب تن و روح چون جوانه است. اگر چه درحال رشد و قامت گرفتن است، اما گاهی با هر بادی، خمیده می شود ولی نمی شکند. این خود رمز بقا و بالندگی جوانان است. جوان اگر چه با هر

هیجانی به تپش می افتد، اما به دلیل جوانی سکته نمی کند. آنانکه سکته می کنند، یا جوان نیستند یا احساس جوانی نمی کنند. دنیای جوانی، سکته ها، لکنت ها و توقف ها را بر نمی تابد و چه بخواهد یا حتی نخواهد، در مسیر می ماند و می رود.

ماندن و رفتن در مسیر، خود بخشی از زندگی است و نوعی روئیدن همیشگی. این تداوم حیات، در جوان یک ضرورت است و در پیران یک لزوم مداوم. بهمین دلیل، جوان زمان را می پیماید، و پیر لحظه های آن را می شمارد. اگر چه هر دو در لابلای زمان کم کم در حال فراموش شدن هستند.

بزرگترین هنر زمان، فراموشی است. این خصلت خواسته یا ناخواسته اگر نبود، انسان به یک برکه متعفن تبدیل می شد که پر از کینه ها و دشمنی ها است. 

بزرگترین خصلت جوانی نیز فراموشکاری است. جوان با فراموشکاری است که می تواند با سختی ها به تجربه بنشیند، تجربه ای که دیگران به اندازه کافی در طول تاریخ به تکرار با آن برخورد کرده اند، و او باز هم در حال آزمودن است.

و بزرگترین درد پیران، فراموش نکردن است. آنجا که زمان باقی مانده، عصاره زندگی را در کام آنان قطره قطره می چکاند. فراموش نکردن، درد بزرگ پیری است و عجیب آنچه که در عین جوانی به یاد نمی ماند، در پیری به حضور دائمی تبدیل می شود که گویی زنده زنده است.

جوان یا پیر، جوانی یا پیری هر دو با زمان در حال مبارزه اند. یکی با حرکت در لحظه ها و دیگری با شمردن لحظه ها. و این خود هنر بزرگ زندگی کردن است.

حسن بشیر

تهران، پنجشنبه، 21/12/1393


سه‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1393 @ 17:58

فاطمیه‌ای دلگیرتر از گذشته، اما زنده‌تر از همیشه

 

فاطمیه‌ای دلگیرتر از گذشته، اما زنده‌تر از همیشه

همشهری آنلاین

تاریخ : سه شنبه 12 اسفند 1393 - 17:22:53 کد مطلب:288856

سرویس خبری: اندیشه اهل بیت

دکتر حسن بشیر*:

امسال ایام فاطمیه دلگیرتر از هر سال آغاز می‌شود. این دلگیری و غم و سوز نه تنها در مصیبت شهادت دُردانه خلقت، ام ابیها و فاطمه زهرای بتول (علیها السلام) ریشه دارد که هر سال دل‌ها را آتشین‌تر می‌کند، بلکه علاوه بر آن، فقدان عالم نستوه، فقیه بصیر و استاد اخلاق حضرت آیت‌الله مهدوی کنی (قدس سره الشریف) این درد و غم را افزون‌تر کرده است.

امسال نیز چون سال‌های گذشته وارد مجلس فاطمیه‌ای می‌شویم که پرچمدارش چون سال‌های طولانی آن شیخ اخلاق بود که با همان چهره نورانی و قلب مهربان و مطمئن، گویی همچنان در کنار در ورودی مجلس نشسته‌اند. سلام می‌کنیم و دستش را می‌بوسیم. عطر بهشتی همه جا پراکنده می‌شود. مجلس فاطمیه، بهشتی است که غمگین است. قطعه‌ای بهشتی است که با آه و درد و اشک ساخته شده است. مهدی فاطمه در این قطعه‌های بهشتی حضور تام دارند.

آشنایی با ایام فاطمیه

من، نفس گرم آن حضرت را احساس می‌کنم. مجلس همچنان با نام و یاد ایشان زنده است. حضرت آیت‌الله مهدوی کنی (ره) نیز در همین مجلس است. زنده زنده و من و همه آنان‌که حضور قلبی یافته‌اند و در آن مجلس شرکت کرده‌اند، با نفس وی زنده‌تر شده‌اند. یاد فاطمه (ع) همه را زنده می‌کند. زندگی در سایه آن حضرت است که معنا یافته است.

مجلس هنوز ادامه دارد. به پایان نمی‌رسد این مجلس. و من و مای شرکت‌کنندگان در سایه آن وجود نازنین همراه با مهدی فاطمه عزاداری می‌کنیم، برای سیده بهشت، برای فاطمه اطهر و برای ام ابیها (سلام الله علیها).

این اشک‌ها، تاریخ دارند. ریشه دارند و عمیق‌تر می‌شوند در دل‌های عاشقان. زمان، این اشک‌ها را نمی‌خشکاند، هرگز. و شعله‌های درد آن خاموش نمی‌شوند، هیچ‌گاه. ما فرزند درد و غم و اشک تاریخ خسته از ظلم و ستم‌ایم و با همین درد و اشک، جهان را با مهدی فاطمه به گلستان تبدیل خواهیم کرد. الیس الصبح بقریب.

 

مجلس هنوز پایان نیافته است. اشک‌های آیت‌الله مهدوی هنوز بر گونه‌های ایشان جاری است. چهره‌اش نورانی‌تر شده است. این مرد همیشه قطعه‌ای از نور بود. مؤمن یک وجود نورانی است. درد و درد و درد نیز ادامه دارد و من، صندلی وی را در کنار در ورودی مجلس می‌بینم که بر روی آن هنوز نشسته‌اند. حضور تام دارد این وجود نازنین. هنوز زندگی ادامه دارد و ما در سایه آیت‌الله همچنان در مجلس فاطمیه در کنار وی حضور داریم. مجلس فاطمیه با نام وی جاودان خواهد بود در دانشگاهی که به نام فرزند فاطمه (ع) بنیان‌گذاری شده است. آیت‌الله همچنان در کنار ما زنده است و ما با وی هر روز زنده‌تر می‌شویم.

*عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق (ع)

لینک مطلب:

http://www.hamshahrionline.ir/details/288856

 

یکشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1393 @ 22:51

دل نوشته های تشنه

دل نوشته های تشنه (1)

(آغازی همراه با آه)


دل نوشته های من تشنه ی آهی از عمق زندگی هستند که مرا به خلسه های نورانی برسانند. آهی که می گویم، جنس آن هر چه باشد مهم نیست. آه ها اصولا با دلها پیوندی محکم و مستحکم دارند. آه ها، همیشه دماسنج دل هستند که می دانند با چه درجه ای از حرارت در حال تپش است. تپش دل، انعکاسی از آه است که به صورت موزون بر لب ها جاری می شود. این توازن آه و تپش نیز حکایتی دیرینه در ادبیات عشق و عاشقی دارد که همچنان ریشه در هنرمندی دلها دارد. هنری که تنها آنانکه دل دارند و دلدار می شناسند، آن را دارند و بخوبی نگهبان آن هستند.

دل نوشته های تشنه، تشنه ی آه های آتشینی است که هر دم از قلب ها بر می خیزد و بر لب ها جاری می شود. این جریان یک حرکت دوسویه میان قلب و لب است. آه، بازتاب تپش قلب است و قلب انعکاس تشنگی لب است. و این تشنگی است که دل نوشته هایم را ساخته اند و خود نیز از تشنگی سهم بسزایی برده اند.

در میان این جریان و حرکت دوسویه، حرف های زیادی نهفته است. آه، یک جریان روایت محور است. روایتی از پیوندها و وصل ها ، داستانی از فصل ها و جدایی ها، سخنی از دلهای سوخته، فهمی از عقل های حیران، غمی ترسیم یافته بر صفحه روح. و این آه است که وصل را با فصل پیوند می دهد و روح را با حیرانی خود.

خوب یا بد، این دل نوشته ها، آغشته اند از آه. بیخود نیست که در لابلای آنها، هیچ چیزی بجز صدای دلخسته ای شنیده نمی شود که خودش نیز می سوزاند دل خود را، و نهان می سازد در دل خود حرف های نهفته را.

من با آه دل، دل نوشته های تشنه را نوشته ام. در حقیقت آنها را بازگو کرده ام. آهی که خود ساخته و پرداخته دل هست و جاری است، چون چشمه ای که از دل حیات برخاسته است. نیازمند این همه سخن نیست این آه سخنور. خود سخن را الهام می بخشد و او را به سخن وا می دارد. در حقیقت، سخن در سخن است که جلوه گری آه را عیان می سازد. آه، سخنی دارد و سخن نیز آهی. و این هر دو با دل آمیخته اند. و در نهایت، خود، دل نوشته های آه را به نگارش در آورده اند.

تشنگی در این میدان برهوت پر از آه های تشنه، در آغاز، دل نوشته ها را با خود سهیم نکرده بود. این دل بود که نوشته ها را با دلبستگی های خود با آه پیوندی محکم ساخت و راه وصل آن را هموار کرد. و اینجاست که دل نوشته های تشنه نه تنها تشنگی را به سفره لب دعوت کردند، بلکه گرمی نفس خود را بر دل نیز نشاندند و اینگونه عاشقانه ترانه های دل نوشته های تشنه را سرودند.

من در میان این سروده های آغشته از آه و لب و دل، تنها یک نوشته هستم که از دل آنها برخاسته ام چون ققنوس. از دردِ آه بخود می پیچم و از آتش دل می سوزم. و این تنها سهم کوچکی از آهی است که با دل نوشته های من عجین شده است. هماوازی من نیز در لابلای همسازی و همنوازی آنها است که چنین به آواز برخاسته است و می رود تا نفخ صور. آنجا که هیچ آهی تاب ماندن ندارد و هیچ دلی قدرت تپش را نیز. اما من، همچنان، میان این دو ماندن و راندن، نوشتن را برگزیده ام که نوعی خواندن است. خواندن آهی که می ماند و آهی که نمی ماند.

حسن بشیر

تهران، یکشنبه، 10/12/1393  

·      ** این دل نوشته ها، بنا به اقتضای زمان ادامه خواهند داشت، اگر عمری باشد.

( تعداد کل: 420 )
   1       2       3       4       5       ...       42    >>